مؤلف مجهول
61
ظفرنامه خسروى ( شرح حكمروايى سيد امير نصر الله بهادر سلطان بن حيدر بر بخارا وسمرقند ، 1277 - 1242 ه . ق ) ( فارسى )
مقدمات شهريار سپهر اقتدار ، سليمان جاه ، معدلتپناه را بر صفحات اوراق شهور و ايام زيب و زينت و بها بخشد . امّا بنابر توجه خاطر بعضى از دوستان صادق و برخى از ياران موافق قلم شكسته رقم طريق جرأت پيموده در ميدان صفحه ، قدم تكاپوى نهاده درين جريده از آغاز سلطنت رفيع المرتبهء پادشاه جمجاه ، خورشيد كلاه ، صاحبقران زمان ، اسكندر دوران ، اعنى حضرت ظلّ السبحان سيّد امير نصر اللّه محمد بهادر سلطان - ادام اللّه ظلال سلطنته على مفارق الدوران - مع بعضى وقايعى كه در ايام سلطنت جاويد طراز ابد دمساز آن پادشاه دوستنواز دشمنگداز رويداد شده تا فتح بعضى ممالك كه به صمصام خونآشام مجاهدان دولت ابد ارتسام مفتوح گرديده بود ، در عرصهء بيان آورده شود و باللّه التوفيق . حضرت خالق بر كمال و قادر ذو الجلال ، خورشيد سعادت و اقبال و كوكب ابّهت و جلال اين پادشاه معدلت خصال را از وصمت هبوط و و بال مصون و مأمون داراد بحرمة اشرف العباد و بالنّبى و آله الامجاد . نظم گزيدهترين روزى از روزگار * چو عيد همايون به فصل بهار به روزى كه نيكاخترى يار بود * نمودار دولت پديدار بود ز هجرت هزار و دو صد چهل و يك * قضا گفت او را كه الملك لك كمر بست با فرّ شاهنشهى * جهان سربهسر شد مر او را رهى چو بر تخت دولت نشست آن جناب * جهان را جوان كرد از عدل و داد به نيكان سوى نيكويى راه كرد * بدان را ز بد دست كوتاه كرد فلك شمع اقبال او برفروخت * عُطارِد كمربند جوزا بسوخت جهانبخت او را چو شد مشترى * بياموخت با زهره خنياگرى دمش با مسيحا چو همخانه شد * بر او شمع خورشيد پروانه شد بُدى مدّعايش از آن برترى * رعيتنوازى و دينپرورى به احسان كند خاطر خلق شاد * جهان يكسر آباد دارد به داد